نماد ماه تولد  

درخواست حذف این مطلب
نمادهای ماه تولد: (فروردین)متولد : نوزاد طبیعتسمبل : قوچشعار : من هستمستاره حاکم : مارس (مریخ)عنصر وجود : آتششخصیت : کاردینالف !!! وجود : آهنسنگ خوش یمن : الماس ، یاقوترنگ محبوب : قرمز ، صورتی روشنعدد خوش یمن : ۹گل محبوب : رز سر !!! وز مبارک : !!!   نمادهای ماه تولد: (اردیبهشت)متولد : طفل شیرخوار طبیعتسمبل : نرشعار : همه چیز مال من استستاره حاکم : ونوس (زهره)عنصر وجود : خاکشخصیت : ثابتف !!! وجود : مسسنگ خوش یمن : یاقوت کبودرنگ محبوب : آبی آسمانی ، صورتی ، بنفشعدد

ادامه مطلب  

۱۶۵ دلم تنها،تنهاااا دلمممم  

درخواست حذف این مطلب
دیروز که ۸صبح بیدار شدم،دیگه خوابم نبرد‌‌.اصن روزایی که زود بیدار میشم خیلی سخت میگذره برام.غذا میخواستم خورش بامیه بزارم که دیدم گوشت خورشی نداریم و ماهیچه داریم.فکر کنم بالغ بر یه ساله این ماهیچه ها توو فریزره!هی میخواستم درستشون کنم هی تواناییشو در خودم نمیدیدم.ولی از اونجایی که بعد مهمونی شام اعتماد به نفسم رفته بالا دیگه دیروز ماهیچه گذاشتم اصن باقلوا.یعنی وای وای:دیصبحی هم توو گروه فامیلی م خطاب به اون م نوشته بود که وااای بیا که از

ادامه مطلب  

۱۶۴ شام بازی  

درخواست حذف این مطلب
امشب  بالا !!! ه اینارو واسه شام دعوت !!! .از صبح نموده شدم.در این مواقع به هییییچ عنوان هم روی شوهراتون حساب باز نکنین ها.آقا ساعت سه از خواب بیدار شده،بعد هم رفته دوتا !!! ید کرده اومده،تمام.نشسته پای گوشیش.دیدم نخیییر اصن نمیخواد بگه کاری چیزی نداری؟دیگه گفتم ماست و خیارا با شماست ها.نزدیک به یه ساعت هم طول کشید که دست به کار بشه و من هی حرص میخوردم که دیر شد!غذاها بسی خوشمزه.یه بار قبلا سوپ پخته بودم و فقط مزه آب میداد.خب به نظرم فلسفه ی سوپ ای

ادامه مطلب  

البلماء؛کأن الدنیا لم تکن...  

درخواست حذف این مطلب
اول. مولانا عبدالله الحسین یه نامه ای دارند به برادرشون محمد بن حنفیه. توو کربلا نوشتن این نامه رو. نامه یه جمله است. عجب جمله ای: بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن علی الى محمد بن علی و من قبله من بنی هاشم أما بعد فکأنّ الدنیا لم تکن و کأنّ الآ !!! ة لم تزل والسلام. گویا دنیا نبوده است و همواره آ !!! ت بوده.... دوم. رفتم نونوایی نون ب !!! م که عباس آقا خلیفه نونوایی بهم گفت ممد رو یادته همون که شاطر اینجا بود گفتم عاره مگه می شه یادم بره یه جوری بود ولی

ادامه مطلب  

آ !!! ین خطبه ها: الملالة  

درخواست حذف این مطلب
مقدمه...وقتی سال چهل، بسر بن ارطاه از طرف معاویه به یمن حمله کرد، کشتار فجیعی به جای گذاشت و بسیاری را کشت. عامل و سرلشکر !!! علی در صنعا به سمت کوفه فرار !!! د. !!! وقتی آن دو را دیدند آنها را سرزنش نموده و خطبه ای ایراد !!! د. می گویند این آ !!! ین خطبه ی ایشان است. یکم. !!! خیلی غریب بودن. حتی زمان خلافت. اصلا چیزهایی گزارش شده که گاهی آدم می مونه واقعا مگه می شه با زعیم این طوری برخورد کرد. ایشون توو همین خطبه بعد از سرزنش یارانشون به خاطر عدم اطاعت از حق د

ادامه مطلب  

کفش و کفاش و کفاشی: تقاطع انقلاب و جمهوری!!!  

درخواست حذف این مطلب
۱- انقلاب خیلی بهتره نسبت به جمهوری. هزار تا دلیل داره. مثلا انقلاب دو طرفَس، راننده تا !!! ی هاش با ادب ترن، اتوبوس هاش تند تر می رن، هواش بهتره، پیلاشکی هاش (همون پیراشکی) ارزونتره(دم !!! پیراشکی می ده با شیر کاکائو سه و نیم ولی توو جمهوری گرون تره!)، حتی فلافل هاش هم ارزونتره(زیر پل چوبی فلافل می ده دو تومن تازه چه قد خوشمزس ولی توو جمهوری می ده چار تومن تازه چه قد بد مزس!) تازه امروز دیدم توو جمهوریه یه مغازه ای به چه بزرگی آهن !!! غیر مجازِ خاک برس

ادامه مطلب  

امروز چگونه گذشت؟!!!  

درخواست حذف این مطلب
خب دوستای قشنگم جونم بگه براتون که این مغازه رو من و  بیشترداداشم میچرخونیم ولی چون پَمی سربازه و گاهی یه توک پا میره شهر محل خدمتش یه سر میزنه من میرم در مغازه...ولی اینبار ک بره فک کنم تا عید دیگه نتونه بیاد مرخصیِ توپول...اینه ک بنده ازین ب بعد مشغله دار تر میشم و پای ثابت مغازه...امروز هم چون ما میخایم فردا  ایزوگام کنیم پَمی موند پشت بوم رو جارو کنه این شد ک من رفتم ...امروز هوای اینجا وحشتناک سرد بود...از اون سرماهایی ک خیلی سردن...از اونا

ادامه مطلب  

چگونه ماه مجلس شویم?:)))  

درخواست حذف این مطلب
یکی از مشکلات عدیده ای که بنده با زندگی در یک شهر نسبتا کوچیک باهاش مواجه هستم همیشه ها پیدا !!! لباس هستش مخصوصا لباس مجلسی:(((...اونم ب این دلیله که تنوع لباس توو شهرمون کمه و انگشت شمارند مغازه های لباس مجلسی فروشی...بعد همه هم یه مدلن...ینی لباسای این مغازه با مغازه جفتی و اون یکی مغازه تفاوت فاحشی ندارن و این میشه ک دامنه انتخاب محدود میشه ...و یه نکته ی خیلی ضخیمی ک وجود داره اینه که من خوشم نمیاد لباس ی بپوشم ولی همه لباسا ی شدن  و از همه مهمت

ادامه مطلب  

95/9/6_ تهران  

درخواست حذف این مطلب
صبح زود بیدار شدم ... برا شام ماست بورانی درست !!! و عدس پلو پختم فقط دم کشیدنش مونده... مثل فرفره دوش گرفتم حاضر شدم  و بدو بدو خودمو رسوندم شرکتی که باید میرفتم ...یه جلسه یک ساعته دو ساعت و نیم طول کشید ...چون این مسؤل بود اون یکی نبود .. شرکت !!! تی همینه.. کفر همه در اومد.... منم که اینجور وقتا فقط  توو دلم حرص میخورم ... صدام در نمیاد .. خلاصه به حول و قوه الهی نزدیک ظهر کارم اونجا تموم شد ...   # یکی از آقایون حاضر در جلسه خییییلی شبیه اون آقایی بود که کلیپ

ادامه مطلب  

تهران ...  

درخواست حذف این مطلب
ساعت  2/5 بعد از ظهر _ نیم ساعته راه افتادم   _ طلسم ش !!! ته شد ... توو راه تهرانم :) جدی جدی طلبیده شدم وگرنه برنامم اصلا اومدن برای امروز نبود.. !!! ب آ !!! شب زنگ زد که شنبه صبح ساعت 9 باید تهران باشی ... یه !!! از شرکت ما باید حتما باشه ...قرار بود خودش بره ... اما خودش باید اینجا باشه توو یه جلسه دیگه ... و اینگونه شد که قرعه به نام من افتاد .. هرچی گفتم آمادگی ندارم ... جمع و جور ن !!! گفت  باید بری ... میدونست قصد رفتن دارم برا یکی دوهفته دیگه ...گفت امروز برو ..تعطیل

ادامه مطلب  

95/9/4  

درخواست حذف این مطلب
امروز ماشینو بردن پارکینگ ... صبح قبل شرکت رفتم پول کارت به کارت کنم ... یه کم شلوغ بود ... یعنی در عرض یه ربع چجوری بردن من نفهمیدم ... اول فکر !!! !!! یدن ... خداروشکر یه اقای مغازه داری گفت نترس بردن پارکینگ .. کیف و موبایل و دستکش و همه چی توو ماشین ..یخبندون ..برف میبارید ...میلرزیدم از سرما ضد حال بود سر صبح .. همون مغازه داره گفت بیا توو مغازه ام زنگ بزن بیان دنب !!! .. به بابا گفتم .. اومد ...رفتیم دنبالش .. گفتن خلافی بگیرین  اینجام به خاطر برف ادارات رو تعط

ادامه مطلب  

هر عطر واسه هر خاطره امضاست.. #کاوه یغمایى  

درخواست حذف این مطلب
بنظرم آدما باید توو روزهایى که میبینن حالشون .. اصلِ حالشون خوش هست به اولین عطر فروشى مراجعه کرده و یک عطر جدید براى خودشون بگیرن تا اون بوو همیشه براشون حال خوش باشه.. اون حال نه با ع !!! میمونه نه با دوباره اتفاق افتادنش .. فقط باید بوو کشید .. براى من اون بوو alien هست که زمستون سال ٩٠ که حال خوشى داشتم توو سفر گرفتم .. و از اون زمستون به بعد این بو واقعاً  گرمم میکنه هر پاییز و زمستون .. اگه حتى بد باشم میتونم سرم رو م توو گردنم و وقتى دم میدم اون ب

ادامه مطلب  

فکر کن با یک لیوان چایى نشستم رو به روت .. گپ بزنیم:)  

درخواست حذف این مطلب
خیلى وقت هست که میخوام درباره یلدا آرتا (فکر کنم اکثراً بشناسین) صحبت کنم ... اگه زوجى باشن که نمیگم حسادت .. هرچى میکاوم حسادت نیست .. هدف ام باشن این دوتا هستن .. اگه خونه اى باشه هدف ام اون خونه س .. نه حالا از نظر طراحى ... از لحاظ دنجى و سبکى ... گاهى تعجب میکنم که جایى که سرمه اى هست چرا قرمز! دیگه به هرحال سلیقه س و مام بلدیم احترام بزاریم به سلیقه.. رفتیم توو جاده خاکى .. داشتم میگفتم .. اون بیزارى از زادگاهمون .. اون تشنگى براى یاد گرفتن چیزهاى جدید..

ادامه مطلب  

متن اهنگ----70----جیدال  

درخواست حذف این مطلب
♫♫♫ من توو دهه یِ هفت بار اومدم ، کف خو دم و کف بار اومدم فهمیدم باید شیر باشم وقتی ، بالا سرم مثِ کفتار اومدن هنو نفهمیدی چی شد نفهمیدی چی شد  هنو نفهمیدی چی شد نفهمیدی چی شد  هنو نفهمیدی چی شد نفهمیدی چی شد  هنو نفهمیدی چی شد نفهمیدی چی شد  هنو نفهمیدی نکاه من پیش میرم تو عقب میری چرا؟ دوس داره کیش بده هر  !!! ی به ما ، چون توو مسیر باد ماها نوزیدیم یه بار هم وقتی این ملت کلش حزب باده ، دنبالِ جایزست پِیِ استفاده مـــن مغزمو شوهر دادم ، چون توو

ادامه مطلب  

امشب خودکشی میکنم  

درخواست حذف این مطلب
یه جا سردرد همه دیوونگیت میشهیه جا گریه هات تبدیل به خودزنی میشهیکی گریه هاش آبروی دلشو میبردنشد یکی ش !!! ت عشقی خوردامشب خودکشی میکنم خودزنی که سهلهبه من اصلا نگا نکن محکم بگو بلهرگه دیوونگیم گل کرد خواب از سرم پریدکشیدم کشیدم تا رگامو بریدواسه دل ب !!! از تو ب این رگوتو میدونستی اخلاق این دیوونه ی سگومن فقط یه پام که نه جفت پاهام لبِ گورهباید بمیری وقتی که ج زورهوقتی مست بودمو همه چیو دوتا میدیدمتو بازم واسه من یکی بودی عشقمخونمون سفید بود

ادامه مطلب  

!!! 2 !!! !  

درخواست حذف این مطلب
● و در گیرودار مشاهده ی اولین برف پاییزی ، هوس آغوش گرم !!! حتا! :| ● تعریف از خود نباشه ولی شما باید اونقدر اعتماد به نفستون بالا باشه که وقتی جلوی رئیس !!! تون و یه جمع صدنفری میخواین اجرا کنید ، اگر گفتید "دوستان! صلوات خاصه !!! رضا (ع) رو میخوایم بخونیم، همگی روو به قبله !!!" و بعععد وقتی دانشجویان و اساتید ، دقیقا تا آ !!! صلوات ، یه پاشون روو به قبله بود و یه پای دیگشونم روو به حرم !!! رضا(ع) ، به سیبیلتونم نباشه!:))) حتا میتونید غش غش به گیج شدنشون ( و نه

ادامه مطلب  

حضور آدم ها مثل رویاهایشان حقیقت ندارد  

درخواست حذف این مطلب
 چقدر امروز زشت شروع شد چقدر طولانی بود و چقدر سخت شب شد و چقدر ب سختی توو نوار اعلانات گوشی، 2 آذر رو نشون داد! فکر کنم آذر ماه امسال، ی ماه سخت برام باشه ک از شروعش این حس و حال بم دست داد. ی وقتایی ی حال و هوای بی دلیلی مث کنه میچسبه بهت! ک اونقدر سنگینُ سهمگینِ ک اجازه ی تمرکز بت نمیده. درست توو اون لحظه وجودت، حضور و خنکای ی منجی رو میطلبه ک دائم الفکرشی. صبر میکنی صبر میکنی صبر میکنی اونقدر صبر ک مشکوک میشی ب خودت! این همه تحمل، از کجا میاد!

ادامه مطلب  

اتوبوس سواری  

درخواست حذف این مطلب
تا حالا بعنوان یه دختر نشده بود تنهایی توی اتوبوسی بشینم که از بس خلوته ولو شده باشم ! راستش خیلی خوبه!! انگار توی یه کشتی هستی و توو دریا داری با سرعت میری! تازه باد هم میاد میره توو موهای ادم! هر چند موهامونو کلی قایم کردیم که !!! ی ن !!! تشون!!!!!

ادامه مطلب  

جان ببر آنجا که دلم برده ای...  

درخواست حذف این مطلب
نمیدونم تا حالا توو اینستاگردیاتون پیج هایی رو دیدن که متعلق به خانم هایی  ِ که هم شاغلن و هم مادر... مادرای جوونی که شاید نهایتا 32-33سالشون باشه که البته بیشترشون جوون ترن... تقریبا همه ی اونایی که من دیدم چهار پنج تا بچه داشتن :)نه اضافه وزنی ،نه کلافگی از دست بچه ها ،نه عقب موندن از کارشون ،نه بی برنامگی توو کارای خونه ،نه نرسوندن ناهار و شام... ع !!! ا کلا ع !!! ایی  ِ که حس زندگی توش موج میزنه... از همینایی که خوب بلده حال من یکی رو خوب ک

ادامه مطلب  

»13+336« هوای تو !!! آرامشه  

درخواست حذف این مطلب
حرف آ !!! ، یک دعا، یک آرزو، یک خواستهدوست دارم خوب باشی، خوب باشد حال تو"سمیه آزادل" + همین که الان توو یکی از بهترین !!! ای این دنیایی... همین که داری هوایی رو نفس میکشی که معطره به عطر دوست داشتی ترین های بنی آدم... همین که یادم میاد اوایل سال این سفر رو آرزو کرده بودی و الان به خواسته ی دلت رسیدی... همین که زائر آقایی هستی که توو روزی که به نامشه به دنیا اومدی... همین که سعادت زائر اربعین بودن رو پیدا کردی... همین که میدونم الان حتما بی نهایت غرق در لذت

ادامه مطلب  

تلفن مردگان  

درخواست حذف این مطلب
چند سال پیش ی برنامه ای پخش میشد توو رادیو ب اسم نمایش رادیویی .. شبیه !!! بود ولی خب توو سبک رادیو همیشه سعی می !!! کارا رو انجام بدم و سر ساعت دوازده شب هندزفری رو بگیرم و برم سراغ گوشیم .. یکی از قشنگترین هایی ک پخش کرد ی نمایش چند قسمته ب اسم تلفن مردگان بود .. خیلی قشنگ بود .. و خیلی هم ترسناک :) هرچی گشتم جدیدا توو نت ک فایل صوتیشو گیر بیارم نشد . ولی پی دی اف داستانشو پیدا !!! .. بخونید اگه وقت کردید .. عالیه the_phone_goes_dead_(www.fantasy-library.ir).pdf

ادامه مطلب  

 

درخواست حذف این مطلب
پرنده خسته بود جفت چ !!! و بسته بوددرونش بسته بود قلبشم ش !!! ته بودمیترسید از ع !!! ش توی آبمیلرزید هر لحظه توی خواب یه روزی بین راه توو جنگل سیاهشدش اسیر دام به دست پادشا !!! ردنش توو حبس با آبو دون مُفتبستنش به حبس اون با خودش میگفتاَه پرنده بپر این میله ها اسیرنقفس که سهله مشتی سنگِ داغ سینتخدات که پشتته پس خودخوریتو بس کنگناهت اینه که نموندی لای هر قومشبیه واقعیهه… شبیه مردمتکی و صد بُعدهمینی در کُل

ادامه مطلب  

سر فصل بعدی  

درخواست حذف این مطلب
توو زندگی یه جایی ام هست مثل اینجا... دستتو کردی توو کشوی سوم دراور و دنبال چیزی میگردی که مطمئنی اینجا گذاشتیش اما پیداش نمی کنی.... تعجب می کنی که نیست... ولی نیست... میرسه یه روز که دستتو می کنی توو دلت... اما چیزی که اینهمه مدت اینجا بوده نیست... عجیبه اما نیست... به مغزت فشار میاری که یاد یه خاطره بد بیافتی یادت میاد اما انقدر دوره که دردت نمیاد...می بینی متنفر نیستی... سعی می کنی یاد یه خاطره خوب بیافتی...می بینی حتی دلتنگ ام نیستی... میدونی یادت نرفت

ادامه مطلب  

همسری از صبح تا الان داره وسایل جمع میکنه که وقتی من میرم کمتر اذیت بشم :)  

درخواست حذف این مطلب
سلام سلام.... ظهر بخیر! دلم برای همسرم یه ذره شده.... کی فردا بشه برم پیشش از اون طرفم دلم برای مامان بابام تنگ میشه.... خوشبحال اونایی که توو شهر خودشون ازدواج !!! من یکم حسرت شماها رو میخورم ساعت 9:30 دقیقه صبح دست به کار شدم برای ناهار درست !!! .... پیاز رنده !!! . گوجه یه عالمه رنده !!! گذاشتم خوب پخته بشه بعد مرغ اضافه !!! نیم ساعت که جا افتاد برنج رو اضافه !!! .... هیچ آبی اضافه ن !!! ، برنج توو آب گوجه نرم شد گذاشتم دم بکشه.... عجب غذایی شده بود معرکه... آجیم

ادامه مطلب  

دفتر اقای !!! م و عطر فندی و روزای پاییز  

درخواست حذف این مطلب
رفیق شفیقم... امروز هم یه روز ناب دیگه رو توو دفتر خاطرات زندگی مون رقم زدیم، روزایی رو داریم تجربه میکنیم که هیچ وقت نمی تونیم دیگه از یاد ببریمشون...وقتی یه زن و مرد باهم عهد میبندن که زندگی مشترکشون رو شروع کنن ممکنه هیچ وقت یار شفیق هم نشن...ممکنه این جوری نشن که وقتی همسرشون توو دفترش تنهاس زنگ بزنه که خانومش بیاد و باهم گپ بزنن ،ممکن این جور نشه که شوهر و مرد یه خونه  همیشه با دست پر بیاد دنبال همسرش از کلاس عکاسی...اما من و محمد تمام اینا رو

ادامه مطلب  

یه تشکر واسه اولین ست زمستونیم که همسریم !!! ید الیته قبلشم نیم بووت چرم واسم !!! یده بود  

درخواست حذف این مطلب
اینجا یه دیواره مجازیه که من و محمدم خاطراتمون رو می نویسیم..امشبم جزوه شبای ن !!! شد که شاید من و محمدم ١٠سال دیگه بازم دلمون بخواد بخونیمش...امروز حس من عجیب تر از همیشه بود.امروز به معنای واقعی کلمه احساس !!! یه زنی هستم که همسرش کاملا مراقبشه...محمدم وقتی اینو می خونی واست تازگی داره اما فرض کن بعدها نشستیم و داریم اینو می خونیم..پس بهتره اینجوری بنویسمش..."همسری من امروز   !!! بودم که بهم گفتی سریع برو توو کافه زمان،همون کافه ایی که پره گربه بود

ادامه مطلب  

ما زندگى رو ساده برگزار میکنیم ، راضى ام؟! چى بگم!  

درخواست حذف این مطلب
براى از بین رفتن خشکى پوستم لازم بود که توو اتاقم بوخور گرم میداشتم و دستگاه بوخور نارنجى قدیمى مون گویا !!! اب شده .. مامان یک ماهیتابه کوچیک بهم داده که توش آب بریزم و بزارم روى بخارىم .. از این اسانس گل ها داشتم .. گل مریم .. میریزم توو آبش .. گل مریم از هیچ لحاظ گل مورد علاقه ام نیست .. شاید چون از بچگى حسودى ام میشد که خواهرم گلى به اسم خودش داره! هممم.. خوشبو شده فضا با این حال... اقدام دیگه اى که انجام دادم این بود که شنبه رفتم داروخونه سرکوچه

ادامه مطلب  

” بارون “  

درخواست حذف این مطلب
بیدارشدن با صدای موسیقی قطرات بارون که به پنجره اتاقت میکوبن واقعا لذت بخشه... با همه خستگی که از خونه ت ی این روزا توو تنم بود از دلم نیومد این لذت و زیبایی رو از دست بدم! نشستن توو بالکن با یه فنجون چای داغ توو این سرما و حس !!! قطرات بارون رو صورت و شکر خدا برای همه نعمتهای بی‌نهایتش...

ادامه مطلب  

” زندگی شیرین است “  

درخواست حذف این مطلب
  قلمت را بردار ، بنویس از همه خوبیها ، زندگی , عشق ، امید  و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا است گل مریم ، گل رز بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال از تمنا بنویس از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبی بنویس که چون یاقوت و شقایق سرخ است بنویس از لبخند از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر سوی جهان می نگرد قلمت را بردار ، روی کاغذ بنویس :                                                       زندگی با همه تلخی ها شیرین است ...  ------------------------------------------------------------

ادامه مطلب  

...  

درخواست حذف این مطلب
-مقبره !!! ارا - سفرهایم با جان - شازده احتجاب ..................................... - اگه آدم خیال نداره راهبه ای چیزی بشه پس باید بخنده - شاعرها خیلی توو نخ هوا هستن - اونها همه ی احساساتشونو توو چیزهایی به کار میگیرن که احساسات ندارن - اونها دلیل هاشونو برای دوست داشتن ما به اندازه ی خود ما دوست دارن و بیشتر وقت ها حتی بیشتر از خود ما - این کار درستی نیست ( دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم -  )

ادامه مطلب